خیلی حال داد هم از اون جهت که بعد از چن ماه غذای ایرونی خوردیم هم از اون جهت که برای اولین بار میرزا قاسمی خوردم![]()
..........
خیلی چیزها می خواستم بگم: این که این نویسنده گرام چرا گفته ها رو کامل نگفته، یا این جماعت مدعی چرا فقط به گفته های او قناعت کردن و حاضر نشدن به سایت سروش شاملو یه سری بزنن و بعد .... همون طور که خود سروش شاملو گفته این ها انتقاد است و نه توهین. اگه سایت رو کامل نگاه کنیم می بینیم که اون بیشتر از اینکه توهین به شاملو کرده باشه از آن مگسان دور شیرینی انتقاد کرده است!!
راستش من فکر میکنم این از همون خاصیت قدیس دونستن تمام قهرمان هامونه آخه شاملو هم آدمه و خوب همون طور که شعر هاش زیبا و بیدار کننده از خواب غفلت، می تونه ضعف هایی هم داشته باشه. نمی خوام بگم که گفته های سروش شاملو رو قبول کردم، نه فقط می گم برای شناختن بهتر آدم ها به نقد های مخالف هم نیاز داریم همیشه از اینکه از یه آدم فقط تعریف و تمجید بشنویم که همواره چون یه قدیس درست رفتار کرده چندشم می شه. خوب شاید سروش شاملو هم می تونست چون مهندس حسابی تنها از خوبی های شاملو بگه و ما هم به به و چهچهی راه بندازیم و اون رو پسر خلف شاملو!! ولی بیایم صادق باشیم تا کی آخه تا کی می خوایم با قهرمان هامون این جوری برخورد کنیم .
تنها میگم :
ای یاوه یاوه خلایق مستید و منگ!!!
بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
..................
به بام کمپس رسیدم.چقدر شهر از بالا اونم در شب قشنگه.وای خدا جون تاب هم بود تنها جای کتاب شاملو خالی بود!!!!!!!!!!!!!!!
تازه اون موقع یود که حس قهرمان های کتاب ها یا بعضی از آقایون!!!!!!! رو درک کردم. و فهمیدم چه لذتی رو تا حالا ازش محروم بودم
.
آن جا که دريا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته
يکی شوم
حس می کنم و می دانم
دست می سايم و می ترسم
باور می کنم و اميدوارم
که هيچ چيز
با آن به عناد بر نخيزد
می خواهم آب شوم در گستره افق
آن جا که دريا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
قسمتی از اشعار مارکوت بيکل ترجمه احمد شاملو


