تبليغاتX
کودکانه های نازلی


امروز یه میل گرفتم با این محتوا:

پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:1  توسط نازلی  | 



سال دو دانشگاه بودم و فکر می کردم با دو تا برنامه سی نوشتن و دو تا درس برنامه نویسی نوشتن دیگه مهندس کامپیوتر شدم و دنبال آرزوهای بزرگتر بودم. کتاب ۱۰۰۰ صفحه ای طراحی الگوریتم کورمن رو که بیشتر دستم گرفتم تا خوندم!! رو کتاب محبوب خودم می دونستم. توی بحث ها با آبجی ها صفحه اول کتابه کورمن رو باز می کردم و می گفتم من آخرش می رم تو این دانشگاهه درس می خونم. اما هیچ وقت فکرشو هم نمی کردم که اون آرزوی بزرگه اون موقع امروز خفتم رو می گیره و مجبور به پاس کردن یه درس با همون دانشگاه می شم  و به قوله معروف مثه خر توی گل گیر می کنم  در حالی که همه درس هاشون که تموم شده هیچ، امتحان ها رو هم دادن و من هم چنان صبح ها ساعت ۷:۳۰ باید برم سر کلاس و امتحان take home exam بدم.

باز جای شکرش باقی است که نصفه نیم کاره برآورده شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:46  توسط نازلی  |