به زمانی که راستی دروغ و ریا حقیقت دیده می شود.
به زمانی که یافتن هم درد سخت دشوار می شود.
به زمانی که قهقه های کودکان شنیده نمی شود.
به زمانی که خنده ها هم پیام آور اشک هستند.
به زمانی که یافتن خود سخت ساده و پیچیده می شود.
کیستی؟ کجایی؟ به کجا می روی؟ این همه صدای درون؟ این همه خواسته؟ مگه قرار بر یکی نبود؟ پس این همه صدا، این همه ندا، .. از چیست؟ این همه خواسته از کجا آمد. این همه شخصیت؟ هم بازی هایم را نمی یابم می دونی کجا هستند؟ می خواهمش کجا گمش کردم؟ در کدامین کوچه پس کوچه جایش گذاشتم. تا حالا چیزی رو این قد سخت گم نکرده بودم. کمکم کن. بدون اون نمی تونم بازی کنم. نمی تونم بخونم عمو زنجیر باف/ بله/ زنجیر منو بافتی/ بله/ پشت کوه انداختی/ بله/ بابا اومده/ چی چی اورده/ نخود و کشمش/ با صدای چی. راستی صداش رو یادت هست؟ دلم تنگ است، دلم تنگ است برای دعوا های کودکی به خاطر آشتی یک ساعت بعدش. دلم تنگ است ....
تو راه از خودت از این زندگی حالت بهم می خوره... آخه چرا همه چیز باید امروز اتفاق بیافتد .. اون واسه پیروزی مصممه ...
ساعت ۲ ازش یه اس ام اس می گیری که از من ناراحتی؟ از چیزی ناراحتی؟؟؟
نه خدایا.... چرا همه چیز برعکسه؟
جوابش رو میدی که نه چیزی نیست فقط سرت شلوغه و شرح گرفتاری هات رو ...
بازم نمی فهمی...
ازش جوابی نمی گیری میآی دوباره نگران بشی ولی اون می گه حتما گوشیش دوباره شارژش تموم شده تو امروز کلی کار داری...
بازم نمی فهمی...
شب که می ری خونه می بینی که اونا نیستند میری به اون زنگ بزنی میبینی از اون دوستت اس ام اس داری که شب دیر می آن خونه.. فوری می پرسی که اتفاقی واسه اون افتاده ولی جواب می گیری که نه چیزی نشده..
دوباره دلشوره، سرد درد ولی اون دوباره خودش رو وسط می اندازه که حتما آفیس موندن درس بخوونن چون سابقه داشته و جفتشون کلی کار داشتن قبول می کنی و میری که بخوابی..
اما بازم سردرد.. میری تلویزیون رو روشن می کنی .. راه می ری .. ولی باز اون میگه که باید بخوابی .. میری تو تخت.. کی خوابت برد...
بازم نمی فهمی...
..
..
نمی تونی بهش زنگ بزنی موبایلش جواب نمیده، بهش میل میزنی ۱ ساعت پیش جواب می ده که دیشب تا ۴ تو بیمارستان بودند .. دوباره از کارت می پرسه؟.. اس ام است رو دیدم خیلی میخواستم باهات حرف بزنم ولی شب دیر اومدیم اومدم اتاقت خواب بودی...
لعنتی.. آخه چرا چرا همیشه دیر باید بگیرم.. تا کی آخه تا کی.. از این زندگی حالم به هم می خوره چرا من توش کنترلی ندارم .. زمامش دست کیه آخه؟ ..
کاش می شد به دو روز پیش رفت .. حالا تازه معنای سرد درد این دو روز رو می فهمم ...
لعنتی آخه تا کی تو می خوای پیروز شی تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منو ببخش عزیزم اگه ..
---------------------------------
منو ببخشید این پ.ن. رو یادم رفت اضافه کنم:
همه الان خوب هستند و خوشبختانه مشکل حادی نبوده. یه سرما خوردگی که یه کم عفونی شده بوده. الان همه چیز مرتب مرتبه.


