سفر اونم به جایی که بهش دلبستگی زیادی داری خیلی عالیه ... فرصتی برای دیدن چیزهایی که داشتن کمرنگ می شدند ... فرصتی برای فکر کردن، شنیدن، دیدن، بوییدن، ... تو اون ۳ هفته دلم نمی اومد حرف بزنم تا لحظه ای رو از دست ندهم ... حتی اون چن ساعتی رو هم که ۲ سال منتظرش بودم که حرف بزنم، از یاد بردم و توی اون لحظه هم فقط دوست داشتم بشنوم ...
و یه تصمیم که دوست دارم انجامش بدم که به روزهای قبل سفر بر نگردم ...
اندک آرامشی در واپسین ساعت روزی پا در گریز
اندک آرامشی در فاصله روزها
تا دیروز شکل گرفته
به فراموشی سپرده نشود
و فردا
به هیات امروز فراز آید
و ممنون از اونی که این فرصت را کلید زد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 15:36  توسط نازلی
|


