تبليغاتX
کودکانه های نازلی


آدم های زیادی هستند که با کاراشون و حرفاشون رو ما خیلی تاثیر می ذارن .. آرزو می کنم که بیشتر گیرنده خوبی هاشون باشم تا بدی ها ...
بعضی وقتا رو آدما خیلی تاثیر می ذاریم بدون اینکه خودمون متوجه اون باشیم .. آرزو می کنم تاثیر هایم بیشتر خوب باشه تا بد ...
تو رابطه ها اطرافیانمون ممکنه اشتباه کنند ... توانی را خواهانم که بتونم از اون اشتباهات بگذرم و قبل از اینکه روی نحوه راه رفتن کسی قضاوت کنم چند قدمی با کفشاش راه برم ...
تو رابطه هامون با بقیه خیلی اشتباه می کنیم ... آرزو می کنم هیچ وقت اشتباهی نکنم که نشه جبرانش کنم، بتونم دلشو بعد اشتباهم بدست بیارم ...

و چند سخن جالب:

اشتباه اصل اجتناب ناپذیر زندگی است. و اصل مهم پذیرش اشتباه است که تعریف دیگر زندگی است، و پذیرش دلتنگی ها، تعریف دیگر عشق است. و آنچه گفتنی است در قلب می ماند، تا در سکوت ابراز شود. (ایران درودی)

از هنرمند مورد علاقه من "ایران درودی" پرسیدند: شما قدرت انسان ها را در چه می بینید؟
و او جواب داد : در پذیرفتن ضعف ها. هنگامی كه انسان به ضعف هایش پی می برد، قدرتمند می شود.

كسي كه بشناسد، بپذيرد، دريابد ضعف ها و اشتباهاتش را، بهترين راه را رفته تا آن ها را به نيرو بَدَل كند! (مارگوت بيكل )

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه در پیش رو. گاهی برای رسیدن باید نرفت ...

فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشون دارید بی فایده است! چون زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست. (گوته)

پ.ن.

۱- همه چی تموم شد به همین سادگی! به خاطر اشتباهی دوستی را از دست دادم که دیگه واسش جانشینی نیست اما یادش همیشه هست و باید به سختی نبودنشو تحمل کرد ... دیر توقف کردم، خیلی دیر به ایستگاه رسیدم ... تلاش ها دیگه فایده نداشت و نداره ... بعضی از اشتباهات اثراتشون اونقد زیاده که راه جبران رو می بنده و فقط افسوس رو به جا می ذاره ...
تنها برای کم کردن اثر اون اشتباه می تونم واسش همیشه دعا کنم که به اونچه می خواد بدون سختی برسه ... و امیدوار باشم که تکرارش نکنم ...

۲- و اما حرف حافظ:

ما را ز خيال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گير که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بريزيد که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عين عذاب است
افسوس که شد دلبر و در ديده گريان
تحرير خيال خط او نقش بر آب است
بيدار شو ای ديده که ايمن نتوان بود
زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است
معشوق عيان می‌گذرد بر تو وليکن
اغيار همی‌بيند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصيحت
کاين گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ايام شباب است
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:42  توسط نازلی  |