گاه حادثه ای تمام باورهایت را به هم می ریزد
و تو مجبوری به خودت فرصتی بدهی
فرصتی برای یافتن، جستن و پیدا کردن چیزی که خودت نمی دانی چیست
اما به یقین وقتی آن را یافتی، می فهمی که آن همان چیزی است که از دست داده بودی
و یا چیزی است که به آن نیازمندی
آن چیز یک باور است
باوری سبز در دلت
و تا آن موقع احساس می کنی آواره ای
و تو مجبوری به خودت فرصتی بدهی
فرصتی برای یافتن، جستن و پیدا کردن چیزی که خودت نمی دانی چیست
اما به یقین وقتی آن را یافتی، می فهمی که آن همان چیزی است که از دست داده بودی
و یا چیزی است که به آن نیازمندی
آن چیز یک باور است
باوری سبز در دلت
و تا آن موقع احساس می کنی آواره ای
....
تا یافتن باورهای جدید نوشتن هم معنایی نداره ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 8:7  توسط نازلی

